قلعه رودخان ( فومن )

 برخلاف  بسیاری از سفرهای قبلیم ، این سفر تقریبا غیرمنتظره بود چراکه از دو هفته قبل واسه سفر به ارومیه و بازدید از دریاچه نیمه جان اون و البته غارها و آبشارهای مناطق و شهرهای اطرافش مخصوصا مهاباد برنامه ریزی کرده بودم ولی دو روز قبل از سفر خواهرم زنگ زد و از من و چندتا از بچه های فامیل دعوت کرد به ویلای مجلل دوست خانوادگی شون بریم و منم که کلا بچه حرف شنویی ام تسلیم تصمیم جمع شدم و ماشینو آتیش کردم به سمت لاهیجان . از اونجایی که میدونستم جاده های منتهی به شهرهای شمالی کشور توی این ایام  دست کمی از روز قیامت نداره ، سحرگاه دوشنبه راهی سفر شدم و به دور از ترافیک و گرمای روز ، خودمو به ویلا رسوندم . یه ویلای زیبا و سه طبقه در یکی از مناطق سرسبز اطراف لاهیجان ( خدا نگه داره واسه صاحبش ) ،تا شب هم چند تا دیگه از همسفرا رسیدن و دو روز بعدشم صاحب ویلا با هیات همراه و دوستان دیگه خانوادگی شون تشریف اوردن که یکی از اونا احسان خواجوی عزیز ( قهرمان آسیا و نائب قهرمان جهان در رشته زیبایی اندام ) بود که تا روز آخر هم تیمی من توی مسابقات شبانه فوتبالدستی بود .

خنک بودن هوا و نزدیک بودن شهرهای شمالی بهم فرصت مناسبی بود تا از اماکن و مناطق دیدنی مثل دریای سواحل سر سپید رود و چمخاله ، شیطان کوه و آرامگاه شیخ زاهد لاهیجان ، قلعه رودخان فومن .....دیدن کنم و اما قلعه رودخان جاییه که میخوام ازش براتون بگم : از جایی که من بودم تا منطقه قلعه رودخان حدود یک ساعت و نیم راه بود . اولش رفتیم رشت و از رشت هم رفتیم به سمت فومن ، اگه یه وقت  خواستین برید فومن و نزدیک ظهر بود پیشنهاد میکنم واسه صرف غذا به رستوران ، سفره خونه سنتی و بسیار شیک زیتون که 10 کیلومتری فومن قرار داره تشریف ببرید و از محیط فوق العاده و غذاهای سنتیش لذت ببرید ( مدیونی اید اگه فکر کنید صاحب رستوران پسر خالمه ) . به انتهای شهر فومن که رسیدیم به یه دو راهی رسیدیم که یکی شون تابلوی روستای تاریخی ماسوله رو نشون میداد و یکی دیگه شون قلعه شگفت انگیز رودخان ( فاصله هر کدوم از ابتدای دو راهی حدودا  نیم ساعت بود ) خب منم بی معطلی رفتم بسمت قلعه رودخان . چیزی که باعث حیرت من بود زیبایی خیره کننده چشم اندازهای دو طرف جاده بود : زمینهای ناهموار بعضا منتهی به کوهها و تپه ها پر بود از رنگهای زیبای طبیعت ! دیدن اینهمه سرسبزی و خنکی هوا اونم توی اون وسط روز بی درنگ منو بیاد منطقه کوهستانی  کِمِر ( آنتالیا ) انداخت . انتهای جاده هم منتهی شد به یه منطقه دیوانه کننده تماما کوهستانی که پایینش پر بود از غرفه ها و رستورانهای سنتی ( با اون کته کباب های خوشمزشون ) که غذاها و محصولات محلی شون رو به بازدید کننده ها عرضه می کردن . یکی از این غرفه ها که پر بود از البسه دستباف زیبا و فانتزی بدجوری جلب توجه می کرد ولی چیزی که باعث شد اصطلاحا کف من و دیگران ببره این بود که یه خانم معلول بسیار کوتاه قد ( تقریبا نیم تنه ! ) بصورت دراز کش روی پیشخوان خوابیده بود و تند تند در حال بافتن بود ! در واقع همه اون لباس ها و بافت های زیبای داخل غرفه کار خودش بود ! ( من که بعنوان یه مرد در برابر یه همچین شیرزنی با این اراده قوی احساس ضعف کردم ).خیلی از مردم ترجیح میدادن پای همون کوهسار بساط کنن و از طبیعت محیط لذت ببرن ولی از اونجایی که روح سرکش و کنجکاو من بقول قدیمیا مث کش تومون میمونه دست بچه خواهرم مجید رو گرفتم و راهی قلعه شدم ، مسیری به درازای 1000 و به روایتی 1200 پله ! تقریبا یکساعتی طول کشید تا به قلعه رسیدیم و البته در طول مسیر دکه های زیادی وجود داشت که با انواع و اقسام نوشیدنی های سرد و داغ از بازدید کننده ها پذیرایی می کردن ( دقیقا شبیه مسیر کوه دربند تهران ) که من خودم نوشیدن چایی ذغالی رو ترجیح دادم . طفلک مجید به روی خودش نمی اورد ولی تابلو بود که حسابی خسته شده بود و توی راه همش می گفت : بیچاره نوکرهای  خان که باید اینهمه راه رو هی میرفتن و میومدن تا واسه خان چیز میز تهیه کنن !

قلعه رودخان که بخاطر قرار گرفتن در کنار رود ( رودخان ) به این اسم معروف شده تقریبا همزمان با حمله اعراب به ایران بنا شده ( دوره ساسانیان ) ولی بعدها در دوره سلجوقیان بازسازی و مرمت شد بطوری که به یکی از پایگاههای مهم اسماعیلیان تبدیل میشه. در دوران صفوی هم توسط  مظفرالسلطان ( حسام الدین دباج فومنی ) تبدیل به یه پایگاه نظامی مهم میشه و مظفرخان تصمیم به استقلال و سرکشی از حکومت وقت میگیره ولی بعدها از این کار سرخورده میشه و به دربند فرار می کنه اما نهایتا ماموران حکومتی دستگیر و توی تبریز اعدامش میکنن. اینم بگم که در طول تاریخ هیچ حاکمی نتونسته این قلعه شگفت انگیز رو تسخیر کنه. این قلعه که ارتفاع دیواراش به 1500 متر میرسه دارای دو بخش نسبتا مجزاس که یه بخشش رو بهش ارگ میگن که محل زندگی حاکمانش بوده با حرمسراهاشون و یه بخش دیگه شم قورخانه میگن که سربازاشون زندگی میکردن . چهل تا هم برج دیده بانی داره که کوچکترین حرکتی رو در اطراف قلعه رصد می کردن ، دور تا دور قلعه هم روزنه هایی وجود داره که محل تیراندازی سربازان بسوی دشمن بوده....

خب دوستان اینم از یه سفر دیگه ، در خاتمه جا داره از خانواده محترم کیومرث عزیز و همچنین یکی از دوستان لینکی خوب خودم بابت زحمات و راهنمایی هاشون صمیمانه تشکر کنم . تا درودی دیگر بدرود


بخش شرقی قلعه

مجید ( خواهرزاده ام ) در کنار زن هنرمند شمالی

ویلای محل اسقرار ( لاهیجان )

من و دوست عزیزم احسان خواجوی ( نائب قهرمان جهان در رشته زیبایی اندام )

آرامگاه دختر تیمور لنگ ( زیارتگاه شیخ زاهد لاهیجان )

من و برادرم سعید ( چمخاله )

شیطان کوه ( لاهیجان )

/ 21 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد حامد

بهترین آدمهای زندگی شما آنهایی هستند که چای تان پیش هم یخ کرده است . . .

زین اب

سلام منم رفتم عاااالیه همیشه شاد و موفق باشید

محمد حامد

دانشمند کسی است که تفاوت بین «من میدانم» و «من میپندارم» را میداند.

گلشنا

استاد خیلی زیباس[گل][گل][گل][گل][گل][گل]

عسل فومنی

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR_OyldG-Ge8SYOttKZrgZtH36Mbsa36He2gOhAWjnIC8pOot1J

محمد حامد

درود فراوان سال نو پیشاپیش بر شما فرخنده و خجسته باد. [گل]