قدمگاه ( آذرشهر )

اگه توی گوگل نام قدمگاه آذرشهر رو سرچ کنید اطلاعات مشابهی مث این بدست میاد :                                                                    این گورستان در 15 کیلومتری آذرشهردر قریۀ بادامیار (قدمگاه) قرار گرفته و متعلق به قرن 9 و 10ق . است. بیشتر مردگان این گورستان از شیوخ دورۀ صفوی هستند. اهالی محل، آن را به نام دیک قبرستان می‎نامند. این گورستان بر روی پشته‎ای قرار گرفته و سنگ‎نبشته‎ها و حجّاریهایی در آن دیده می‎شود. از اشخاصی که درین گورستان مدفونند باید خواجه ابواسحق ابراهیم مشهور به پیر چوپان و خواجه‎علی بادامیاری را نام برد.

ولی این همه اون واقعیتی نیس که سایتها و وبلاگ های مختلف ازش نوشتن. از تبریز تا آذرشهر 30 کیلومتر فاصله اس و من یکی توی یکی از خوش آب و هواترین دهستانهای آذرشهر (که بیشتر به شهرک شبیه بود تا دهستان ) به اسم قاضی جهان مهمون آشنایانم بودم که مدتها بود ندیده بودمشون (اگه بهم نمی خندین حدود 14 سال) .

آذرشهر توی یه منطقه کوهستانی واقع شده و زمینهاش خیلی حاصلخیزن و وجود باغات و رودخونه و قنات هاش هر گردشگری رو به وجد میاره . گذشته از لپه که که اصلی ترین محصول این شهر محسوب میشه ، گردو و خشکبار ( مخصوصا قیسی ) و زردآلو به وفور پیدا میشه حتی توی پیاده رو های داخل شهر تا دلتون بخواد درخت شاه توت وجود داره که کسی حتی نیگاشونم نمیکنه ( البته من حسابی نیگاشون کردم ) . و اما بریم سراغ قدمگاه : از روستای قاضی جهان تا گورستان قدمگاه با ماشین یه هفت هشت دقیقه ای طول کشید تا برسیم و یه ورودیه 500 تومانی هم دادیم و وارد منطقه شدیم و با صحنه ای رویرو شدم که دل هر انسان و غیر انسانی رو به درد میاورد . گورهایی که شکافته شده بود و سنگ قبرهایی که شکسته بود و البته بی حرمتی که به مردگان شده بود . بذارین ماجرا رو از زبون اهالی بومی منطقه براتون بگم :

هنگامی که امام حسین (ع) قیام میکنه و بسوی کوفه میره جمعی از دلاوران آذری تصمیم میگیرن به امام کمک کنن و آماده میشن که برن کربلا ولی کسی میاد و خبر شهادت امام رو میده و اونا هم ( به روایتی 17 نفر) از شدت ناراحتی دست به خودکشی میزنن و مردم هم با همون هیبت و سلاح هاشون خاکشون میکنن و جالبه که روی سنگ قبر هر کدومشون عکس اسلحه شونم هم حک شده و سالها بعد که غارتگران به طمع گنج و اشیا زیر خاکی اقدام به نیش قبر میکنن متوجه میشن یکیشون متعلق به خواهر دوتا از جنگجویان هستش که سنگ قبر برادرهاشو خودش از کوه تراشیده و واسشون گذاشته...چیزی که بیشتر باعث تاسفه اینه که این وحشی گری ها بیشتر توی این سالهای اخیر ( از وقتی که جاده آسفالت زدن ) رخ داده و متاسفانه حتی به استخونای مرده ها هم رحم نکردن. 

وقتی از گورستان برمیگردی یه 500 متری که به سمت راست میری با یه پدیده کم نظیر مواجه میشی یعنی معبد قدمگاه. این معبد که مث غاری در دل کوه کنده شده توی دوره‌های قدیمتر (قبل از اسلام) به عنوان معبد زرتشتیان استفاده می‌شده . این معبد توی قرون ۶-۸ ه. ق تکیه عرفا و دراویش بوده ولی بعدها به عنوان مسجد مورد استفاده قرار گرفت. فضای معبد  دایره شکله و قطری برابر 15 متر داره و از کف تا پنجره نورگیر سقف 12 متر ارتفاع هستش . یه محراب هم توش تعبیه شده که قبلا به صورت آتشکده بوده ولی بعدها شده محرابی که روش به قبله اس و به صورت عبادتگاه اسلامی در اومده . چیزی که خیلی ملموس بود هوای بسیار خنک داخل معبد بود . اینم بگم که منطقه قدمگاه مملو از مارهای سمیه و نزدیک بود یکی از بازدیدکننده ها رو یه مار بزنه ولی وجود تعداد زیاد آدمها باعث هراس مار شد و به یکی از سوراخها خزید.

خطه آذربایجان مملو از زیبایی هاست و انشالا اگه عمری باقی بود به تناوب مکانهای حیرت انگیز این خطه سرسبز رو به شما معرفی میکنم . مکانهایی مث کندوان ( یکی از سه روستای صخره ایی دنیا ) جنگل های ارسباران و ... پس تا سفری و سفرنامه ای دیگر بدرود.

عکسها به ترتیب : بر فراز آذرشهر - باغات حومه شهر - گورستان قدمگاه - گورهای شکافته شده - تصویر آلات جنگی روی سنگ قبر - نمای بیرونی معبد قدمگاه - نمای درونی معبد - محراب معبد

 

/ 33 نظر / 245 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خ.موسوی

سلام شوریده جان مثل همیشه بسیار جالب ودیدنی بود عکسها هم خیلی خوبه موفق وسربلند باشی دوست عزیز

محمد ت

سلام ولادت حضرت امام ولی عصر حجت ابن الحسن عج بر شما مبارک باد مانا باشید

๑۩۞۩ راز صبح ۩۞۩๑

خنده ات طرح لطیفی ست که دیدن دارد ناز معشوق دل آزلر خریدن دارد فارغ از گله و گرگ است شبانی عاشق چشم سبز تو چه دشتی ست ! دویدن دارد شاخه ای از سر دیوار به بیرون جسته بوسه ات میوه ی سرخی ست که چیدن دارد عشق بودی و به اندیشه سرایت کردی قلب با دیدن تو شور تپیدن گرفت وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن عاشقی بی سروپا عزم رسیدن دارد عمق تو دره ی ژرفی ست مرا می خواند کسی از بین خودم قصد پریدن دارد اول قصه ی هر عشق کمی تکراریست آخر قصه ی فرهاد شنیدن دارد

نسترن

سلام رضا جان خوبي ؟ گلهاي غربتو سر مي زنم چرا نمي نويسي ؟

هزاران گنج

سلام امیدوارم به هر جا سفر میکنید بهتون خوش بگذره[گل][گل][گل][لبخند]

زینب

اسم آبشارش یادم نیست اما اینجا همون ابشاری نیست که باید کلی پله بالا رفت تا به خود آبشار رسید؟؟؟؟؟

هزاران گنج

همیشه دو تا کلمه هست که حرف های زیادی برا گفتن دارن باید نحوه معنی کردنشان را اموخت یکی سکوت و دیگری سه نقطه ... [گل][گل][گل][گل][گل]درود بر شما بزرگوار خیلی سپاسگزارم و برایتان آرزوی بهترینها را دارم